أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
336
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
از آنكه در بيابان مقدارى مسافت طى نمودم سگ سياه كه ريسمان او را در دست داشتم آهويى ديد اگرچه طورى اضطراب و هيجان نمود كه چيزى نمانده بود ريسمان گردن خود را از هم بگسلد ، من پس از آنكه در رها كردن آن قدرى ترديد نمودم آخر الامر رها كردم ، كلب مزبور دويده و آهو را گرفت . من از مشاهدهء اين حالت كلب خوشحال و مسرور شده دعوت نموده آهو را براى غلاب ذبح و قربان كرده روز بعد نيز براى شكار بيرون آمدم و به اين ترتيب هر روز صيد و شكار و ذبح و قربان كردم و تقسيم او را اعتياد نمودم . كلب مزبور روزى براى گرفتن شتر مرغى كه ديد روان شد ، و ليكن چون يك حيوان ديگر را ديد از آن حيوان رم كرده خود را به زير پاى ماديانى كه سوار شده بودم در انداخت ، من چون آن حيوان را نمىديدم ازين حركت كلب مزبور تعجب نموده و براى اينكه جهت آن را بفهم از حيوان خويش پياده شدم . آن حيوان چون مرا ديد به سگ خطاب كرده گفت : اى كلب ! آن حيوان گفت : چيست ؟ آن حيوان گفت : اصنام هلاك شده و دين اسلام ظهور نمود تو نيز قبول اسلام كن تا اينكه نجات بيابى . پس از اين مكالمه هر دو از چشمم نهان شده و رفتند . همانا اين دو حيوان از طايفهء جن بودهاند . اين وقعه سبب اسلاميّت مالك بن نفيع بوده است . عباس بن مرداس السلمى روزى در نخلستان خود سياحت مىكرد چون وقت زوال شد ديد كه شخصى به يك شترمرغ سفيدى سوار شده و از سر تا پا لباس سفيد پوشيده است ؛ و گفت : اى عباس بن مرداس آيا مىدانى كه شياطين و اجنّههايى كه حوادث سماويّه را استراق مىكردند پراكنده شدند ؟ و آيا مىدانى كه حالات دنيا به كلى متبدّل و متغيّر گرديد ؟ و آيا مىدانى كه پغمبر صاحب الهام و برّ و تقوى كه عصر دوشنبه و شب سهشنبه ظهور كرده است ، صاحب شترى است كه دو گوش او بريده شده است ؟ عباس مرداس گويد كه : من از استماع اين كلمات به طور فوق العاده رم كرده به نزد ضمار نام صنمى كه قبيلهء من او را براى خود معبود اتّخاذ كرده بود رفته و مقالاتى را كه از شخص مزبور شنيده بودم در حضور ضمار عرض و بيان نمودم . در اين حال از بطن ضمار صداى